جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

ویژه نامه «هدی صابر» و «راهپیمایی سکوت»/ رسانه شمایید؛ انتشار دهنده صادق اخبار باشیم

چکیده :دیگر عجیب نیست به مانند گذشته جعل و دروغ در روایت این رسانه ها موج بزند.حال باید ما راوی و انتشار دهنده صادق اخبار باشیم. حال باید ما در بین رسانه های فیلتر شده دنبال اخبار درست باشیم.امروز کلمه، دو ویژه نامه دارد. یکی درباره شهادت «رضا هدی صابر» است و دیگری درباره راهپیمایی سکوت 22 خرداد....

کلمه: عجیب نیست اگر امروز روزنامه کیهان را باز کنیم و ببینیم بار دیگر کشته شدن یک زندانی سیاسی بر اثر اعتصاب غذا را جعل کند و بنویسد: وی در بیمارستان مدرس تهران به دلیل ابتلا به بیماری حاد قلبی درگذشته است.
دیگر عجیب نیست در خبرگزاری فارس خبرگزاری سپاه هم با پنهان کردن واقعیت ها روبرو شویم. جایی که در گفت و گو با رئیس بیمارستان مدرس تنها اطلاعات پزشکی داده شود و علت اصلی مرگ که همان اعتصاب غذا بود پنهان شود.
دیگر عجیب نیست که در سایت جهان نیوز علیرضا زاکانی نماینده مدعی اخلاق مجلس شورای اسلامی با جملات بی شرمانه نویسندگان این سایت روبرو شویم آنجایی که اعتصاب غذای «رضا هدی صابر» را به تمسخر می گیرند و زمان کوتاه رسیدن صابر به بیمارستان تا مرگ وی را نادیده می گیرند و می نویسند: فعلا پروژه اعتصاب غذای مرحوم صابر را به میانه فرستاده اند تا چه پیش آید و این در حالی است که یک نفر هم گویا نبوده که به این عاقلان! دیوانه خانه بگوید که عزیز من اصلاً آمدیم و مرحوم صابر اعتصاب غذا کرده بود. ایشان در کدام بیمارستان بی چشم و رویی بستری بوده اند که پزشکان و پرستاران هم همصدا با ایشان بوده و لقمه های لذیذ غذا را از این پیرمرد بیمار دریغ کرده اند…؟!
دیگر عجیب نیست که به مانند گذشته حضور سبزمان را در راهپیمایی سکوت نادیده بگیرند و بگویند : شهر به مانند روزهای گذشته بود.
دیگر عجیب نخواهد بود که بگویند جنبش سبز مرده ای بیش نیست اما برای یک راهپیمایی سکوت و در دومین سالگرد انتخابات لشگر کشی کنند.
آری دیگر عجیب نیست به مانند گذشته جعل و دروغ در روایت این رسانه ها موج بزند.
حال باید ما راوی و انتشار دهنده صادق اخبار باشیم. حال باید ما در بین رسانه های فیلتر شده دنبال اخبار درست باشیم.
امروز کلمه، دو ویژه نامه دارد. یکی درباره شهادت «رضا هدی صابر» است و دیگری درباره راهپیمایی سکوت ۲۲ خرداد .
این دو ویژه نامه برای انتشار کاغذی بین مردمی است که یا آگاهی ندارند و یا دسترسی به رسانه های فیلتر شده برای آنها مقدور نیست پس رسانه شمایید.
صفحه فیس بوک روزنامه کلمه


دریافت نسخه PDF - پی دی اف
‎
ویژه نامه ۲۲ خرداد
دریافت نسخه PDF - پی دی اف
چنانچه در دریافت فایل مشکل دارید ابتدا بر روی لینک دانلود کلیک راست نمایید و از منوی باز شده گزینه “Save Link as” در مرورگر های فایرفاکس و کروم و “Save as target” در اینترنت اکسپلورر را انتخاب کنید.

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

تجمع دوستان و آشنایان هدی صابر در منزل خواهر وی

سحام‌نیوز: در پی درگذشت هدی صابر به دلیل فشار ناشی از اعتصاب غذا در زندان، خانواده و دوستان وی در منزل فیروزه صابر، خواهر او جمع شده‌اند.
به گزارش سحام‌نیوز، همسر و فرزندان هدی صابر نیز برای شکایت به پزشکی قانونی کهریزک رفته‌اند و پیکر او نیز به پزشکی قانونی منتقل شده است.
منزل خواهر هدی صابر، در خیابان دولت، دروس، خیابان هدایت، کوچه مسجد، پلاک ۳ واقع شده است.

انتقال پیکر هدی صابر به پزشکی قانونی / جنازه به خانواده تحویل داده نشد

چکیده : نیروهای گارد ضد شورش و نیروی انتظامی دور تا دور بیمارستان را محاصره کرده اند . فرزند و همسر هدی صابر با اصرار زیاد خود را به آمبولانس رسانده و اعلام کردند که باید آنها را نیز با خود به جایی ببرند که پیکر عزیزان شان را منتقل می کنند ....

ماموران امنیتی  ساعتی  پیش جنازه هدی صابر را از مقابل بیمارستان مدرس تهران به آمبولانسی منتقل کرده و گفتند که او را به پزشکی قانونی منتقل می کنند. آنها حاضر نشدند جنازه را به خانواده تحویل بدهند .
به گزارش خبرنگار کلمه ، نیروهای گارد ضد شورش و نیروی انتظامی دور تا دور بیمارستان را محاصره کرده اند . فرزند و همسر هدی صابر با اصرار زیاد خود را به آمبولانس رسانده و اعلام کردند که باید آنها را نیز با خود به جایی ببرند که پیکر عزیزان شان را منتقل می کنند .
جمعیت زیادی مقابل بیمارستان مدرس گرد آمده اند و فریاد الله اکبر به گوش می رسد . خواهران صابر با ماموران نیروی انتظامی درگیر شده و برادر صابر نیز در مقابل بیمارستان بیهوش شده است .
اطراف بیمارستان مدرس تهران به شدت جو امنیتی حاکم است .
هدی صابر روزنامه نگار، و فعال ملی مذهبی در پی اعتصاب غذا در زندان اوین و انتقال به بیمارستان صبح امروز  جان باخت.

خانواده یکی از شهدای جنبش سبز می گویند پیگیری نتیجه ندارد سکوت کنیم بهتر است

حسین را از ساختمان پرت کردند؛ از خانواده تعهد گرفتند که بگویند غفلت بود!

چکیده :دو سال گذشته در مراسمِ خاکسپاری و ختم این شهید همه می دیدیم که نیروهای امنیتی هم حضور داشتند و حتی تعهداتی هم از خانواده اش گرفته بودند که خانواده دلیل مرگ فرزندشان را غفلت خودِ حسین اعلام کنند اما مردم و خصوصا جوانان در مراسم خاکسپاری و ختم، این خانواده را تنها نگذاشتند....

در آستانه ی دومین سالگردِ انتخاباتِ دهمین دوره ریاست جمهوری ایران و همچنین سالگردِ کشته شدنِ شهروندانِ ایرانی در جریان اعترضاتِ به این انتخابات، خانواده «حسین اختر زند» که دو سال سکوت کرده اند، طی پیگریِ خبرنگارِ جرس تنها به گفتنِ یک جمله اکتفا کردند: پیگیری های ما هیچ نتیجه ای نداشت و برای زندگی کردن در یک شهرستان آیا چاره ای جز ادامه دادن به این سکوت مانده است؟.
در طی دو سالِ گذشته شمار زیادی از خانواده های جان باختگانِ حوادثِ پس از انتخابات با رسانه ها گفتگو کرده اند و نامِ آنها برای بسیاری از مردم آشناست اما خانواده های برخی دیگر از این جان باختگان که نام شان در لیست منتشر شده توسط کمیته ی پیگیری وضعیتِ قربانیان پس از انتخابات نیز آمده بود، بنا به دلایلی با رسانه ها هیچ گفتگویی انجام نداده اند و در رسانه ها نیز کمتر از آنان نام برده شد.
در آستانه ی دومین سالگردِ انتخاباتِ مخدوشِ ریاست جمهوری ایران خبرنگار جرس سراغِ برخی از این خانواده ها رفت و علتِ این سکوت را جویا شد.
در همین راستا همسر علی حسن پور، شهیدِ ۲۵ خرداد اولین کسی بود که در یک گفتگوی تلفنی به سکوتِ دو ساله ی یکی از بستگانِ نزدیک شهید حسن پور با نامِ لطفعلی یوسفیان خبر داده بود که از طریق استنشاقِ گاز اشک آور در حوادثِ پس از انتخابات جان باخته بود. آرش یوسفیان فرزند آقای لطفعلی یوسفیان نیز طی یک گفتگوی مفصل در موردِ چگونگی جان باختنِ پدر خود گفت: پدرم وقتی از محلِ کارش بر می گشت حوالی خیابانِ آزادی و نزدیک به محلِ درگیری ها، در اثر بوییدنِ گاز اشک آور دچار مشکلات تنفسی شد و در نهایت پس از چندین روز بستری و مراقبت ویژه در بیمارستان، جان باخت.
پس از آن پدرِ علی فتحعلیان ، دانشجوی ۲۰ ساله ایرانی نیز دومین کسی بود که سکوتِ دو ساله ی خود را شکست و در یک گفتگوی تلفنیِ خود با جرس گفت:‌ پسرِ من که ۳۰ خردادِ ۸۸ اتفاقی از خانه بیرون رفته بود تا ببیند چه خبر است روبروی مسجدِ لولاگر کشته شد و دیگر به خانه برنگشت.
اینبار خانواده ی حسین اخترزند جوانِ ۳۲ ساله ی اصفهانی ضمن تایید جان باختن فرزندشان در حوادثِ پس از انتخابات کماکان سکوت اختیار می کنند.
شاهدانِ عینی، فیلم ها و عکس های منتشر شده مربوط به ضرب و شتم این شهروندِ اصفهانی در جریانِ اعتراضات روز ۲۵ خرداد را همان زمان در سایت های اینترنتی منتشر کرده اند، او بعد از پایانِ کار به سمت دروازه شیراز، کانون درگیری های آنروزِ اصفهان روانه می شود اما پس از مشاهده ی درگیری ها به منظورِ پنهان شدن از پارکینگ مجتمع پزشکان وارد ساختمان می شود و سپس در پشت بام توسط برخی نیروها مورد ضرب و شتم زیادی قرار می گیرد و از طبقه سوم به پایین پرتاب می شود و در نهایت جان می دهد.
لیست جان باختگان انتخابات و تکذیب حاکمیت
خانواده های بسیاری از کشته شدگانِ حوادثِ پس از انتخابات در روزهای نخستِ اعتراضاتِ همچنان سکوت کرده اند. در این میان کسانی بودند که پیشتر با مراجه به کمیته مربوط به پیگیری کنندگانِ وضیعتِ قربانیانِ انتخابات گزارشی از رنجی که متحمل شده بودند را ارایه دادند. این کمیته نیز اقدام به اعلام اسامی ۷۲ تن از کسانی که بر اساس گزارش های رسیده به این کمیته در جریان انتخابات در اعتراضات جان باخته بودند را منتشر و اعلام کرد که در مورد صحت و سقم و آمارِ واقعی مربوط به قربانیانِ انتخابات نیز همان زمان شبهه ایجاد شده بود اما کمیته اعلام کرده بود که به پاسخگویی نهادهای امنیتی و همکاریِ قضاییِ مسولان نیاز دارد تا در مورد شبهات و موارد مطرح شده در گزارش این کمیته به نتیجه روشنی برسد. اما نتیجه این شد که بعد از ظهر روز دوشنبه شانزدهم شهریور ماه سال ۸۸، نیروهای امنیتی به دفتر کمیته‌ی پیگیری آسیب ‌دیدگان می روند و تمام اموال و اسناد آن را با خود می برند.
پس از این نیز حاکمیت به سرعت اعلام به تکذیبِ کشته شدن برخی از افرادی که در این لیست از آنان نام برده شد کرد.
به عنوان مثال خبر کشته شدن احمد نجاتی کارگر یکی از شهروندان ایرانی که اخبارِ مربوط به نحوه ی جان باختنِ او از طریقِ خانواده وی به ستادِ پیگیری وضعیتِ زندانیان و شخصِ آقای کروبی گزارش داده شده بود از طریقِ یک برنامه تلویزیونی و همچنین از طریقِ روزنامه ی کهیان و سایر رسانه های هوادارِ حاکمیت تکذیب شد.
احمد نجاتی از بازداشت شدگان بازداشتگاه کهریزک بود که نام او در لیستِ منتشر شده توسط این کمیته اعلام شده بود که به دلیل ضرب و شتم در بازداشتگاه، بعد از آزادی به دلیل از دست دادن هر دو کلیه جان باخت اما تلویزیون جمهوری اسلامی برای زیر سئوال بردن این لیست مدعی شد که احمد نجاتی زنده است. از سوی دیگر یک وبلاگ نویس نیز با اعلام اینکه محمد نجاتی کارگر نام اوست، اقدام به زیر سئوال بردن اسامی شهدای وقایع بعد از انتخابات کرد.
خانواده احمد نجاتی کارگر مجبور شدند علی رغم فضای نا امنی که بر کشور حاکم بود، در نامه ای خبر صدا و سیما را تکذیب کنند و بگویند که پیکر فرزندشان در قطعه ۲۱۳ ردیف ۱۵ شماره ۳۵ بهشت زهرا بر روی یک قبر دو طبقه و در واقع بر مزارِ مهدی نجاتی کارگر برادر این شهید که در سال ۱۳۸۱ فوت کرده، دفن شده است و خبر منتشر شده در صدا و سیما مبنی بر زنده بودن احمد کذب محض است.
مادر احمد نجاتی کار گر پیش از این به جرس گفته بود: ظلمی که بعد از کشته شدن احمد به خانواده ی ما کردند شکست.
حسین اختر زند جوان ۲۲ ساله اصفهانی یکی دیگر از شهروندانِ ایرانی بود که حاکمیت همانند موارد دیگر، او را جزء کشته شدگان ندانست و مسوولیت کشته شدن او را نپذیرفتند. بر همین اساس فرمانده یگان ویژه اصفهان در همان زمان اعلام کرد حسین اخترزند در اثر مصرف مواد مخدر از طبقه سوم به پایین افتاده است.
این در حالی بود که در همان روزهای درگیری های پس از انتخابات، عکس های حسین اختر زند توسط شاهدان عینی منتشر شده بود که آثار ضرب و شتم روی دست چپ ، پای چپ و راست ، کمر ، پهلو و پارگی عمیق دست راست ( که در برگه ی پزشکی قانونی نیز ثبت شده است ) را نشان می داد. شاهدانی که آنجا بوده اند و صدای ضرب و شتم و فریادهای او را شنیده بودند نیز همان زمان در شبکه های اینترنتی خبر داده بودند که او قبل از افتادن مورد ضرب و شتم زیادی قرار گرفته است و در تصاویر منتشر شده از پیکر او نیز آثار ضرب و شتم کاملا مشخص است.
گفتگو با یک شهروندِ اصفهانی در مورد شهید حسین اخترزند:

یکی از شهروندانِ اصفهانی که با محمد اختر زند از نزدیک آشنا بود در همین زمینه به خبرنگار جرس می گوید: خانواده ی حسین اخترزند در همان روزهای نخست تلاش کردند تا پرونده ی محمد اخترزند را در بازپرسی شعبه ۵ واقع در خیابان نیکبخت پیگیری کنند اما ظاهرا پاسخی دریافت نکردند. اداره ی آگاهی اصفهان، ماموران قضایی و امنیتی نیز به این خانواده اعلام کردند که فرزندشان در اثر غفلت، خودش روی ایرانیتهای پوسیده افتاده و سپس به پایین پرتاب شد و درگذشت.
وی می افزاید: مسولان گفتند حسین بر اثر مصرف مواد مخدر از پشت بام بیمارستان به پایین پرتاب شد ولی همان موقع خود پزشکی قانونی اعلام کرده بود برخورد با جسمِ سخت مردم به همدیگر می گفتند این جسمِ سخت خیلی آشناست و دیگر همه می دانند که چقدر با همین جسمِ سخت زندگی برای مردم هم سخت شده است.
وی می افزاید: دو سال گذشته در مراسمِ خاکسپاری و ختم این شهید همه می دیدیم که نیروهای امنیتی هم حضور داشتند و حتی تعهداتی هم از خانواده اش گرفته بودند که خانواده دلیل مرگ فرزندشان را غفلت خودِ حسین اعلام کنند اما مردم و خصوصا جوانان در مراسم خاکسپاری و ختم، این خانواده را تنها نگذاشتند.
وی ادامه می دهد: حسین پدرش را سالها پیش از دست داده بود و خیلی ها می دانستند که او نان آورِ خانه است و برای تمام خانواده اش هم یک طوری قوت قلب و تکیه گاه بود. مادرش را هم خیلی ها می بینند که بعد از گذشت دو سال هنوز قرار ندارد و مظلومانه بر مزار فرزنش می رود. دیدنِ این صحنه مردم را متاثر می کرد اما علی رغم فضای شهرستان و فشارهای احتمالی، باز هم خانواده ی حسین را همراهی کردند، چون حسین را به عنوانِ یک کارگر ساده و صادق خیلی دوست داشتند.
وی می گوید: من هم حسین را با صداقتی که داشت می شناختم و هیچ گاه ندیدم که با هیچ کسی تندی کند یا حرفی بزند که کسی را برنجاند. با اینکه رسانه ها خیلی در مورد او ننوشتند اما فکر می کنم اصفهان حسین اخترزند را می شناسد . خیلی از همشهری هایمان که حسین را همینطوری دورادور می شناختند حالا خوشان به مزارش می روند و برایش گل می برند الان هم که سالگردِ حسین نزدیک است می دانم که به جز خانواده اش خیلی های دیگر هم به یادش هستند.
وی ادامه می دهد: مردمِ اصفهان او را به عنوان کارگری که برای یک اعتراض ساده جانش را از دست داده است می شناسد و اگر سالها هم بگذرد و هیچ روزنامه ای در داخل ایران از حسین چیزی ننویسد ولی کسی نمی تواند او را از دل های مردمِ شهرمان سانسور کند.
این شهروند اصفهانی در پایان تاکید می کند: در جریانِ کشته شدن حسین دیدم خیلی ها به هم نزدیک شدند، مردم به همدیگر می گویند، فرقی ندارد کارگر باشیم یا دانشجو نباید همدیگر را تنها بگذاریم.
کشته شدگانی که کارگر بودند
کارگرانِ دیگری نیز قربانیانِ حوادثِ بعد از انتخابات شدند که جمعی به عنوان معترض در راهپیمایی ها شرکت کرده بودند و جمعی دیگر به گفته ی خانواده هایشان هنگامِ بازگشت از محلِ کارشان با ضرب و شتم و شلیک مستقیم گلوله جان باختند.
محرم چگینی از جمله ی این کارگرانِ معترض بود در راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ در تظاهرات مسالمت آمیزی که مردم برای پس گرفتن رای شان به خیابان آمده بودند؛ مقابل پایگاه بسیج با ضرب گلوله کشته شد و کاربرانِ اینترنتی فیلم تیر خوردن ، به زمین افتادن و بلند کردن پیکرش از روی زمین توسط مردم را منتشر کردند.
پیشتر علی چگینی برادر این شهید به جرس گفته بود: هم دولتِ ما و هم دنیا باور کنند همه کسانی که در راهپیمایی کشته شدند، شکم شان سیر نبود یا به تعبیر خودشان، «بچه قرتی » نبودند. برادرم از جنوب شهر تهران بود همانجایی که می گویند مردمش با جنبش سبز ایران هیچ نسبتی ندارند، به راهپیمایی بیست و پنج خرداد آمده بود و از عصر همان روز دیگر به خانه برنگشت.
معصومه چگینی همسر این شهید نیز به سایت کلمه گفته بود: شوهرم، کارگری بود که به خاطر آزادی کشته شد.
همچنین، کارگرانِ دیگری نیز در جریانِ اعتراضاتِ انتخاباتِ ریاست جمهوری سالِ ۸۸ جان باختند که خانواده های آنان اعلام کردند که آنها جز معترضینِ انتخابات بودند اما در جریان حوادثِ بعد از انتخابات، به واسطه ی خشونت های نیروهایی که مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند، جان باختند.
خانواده «محمود رئیسی نجفی» یکی از کارگرانی که در حوادث بعد از انتخابات جان باخته بود در دیداری که با شیخ مهدی کروبی داشتند پرده از بسیاری از حقایق برداشتند و همان زمان نیز براساس گزارش سایت سحام نیوز، خدیجه حیدری همسر آقای نجفی در خصوص چگونگی فوت همسرش چنین توضیح داده بود: «شغل ایشان کارگری بود. آقای نجفی، معمولا هر روز ساعت ۶ صبح برای کار می‌رفت و اوایل شب به خانه بر می‌گشت. روز ۲۵‌خرداد تا ساعت ۵/۱۰ شب ایشان به خانه نیامدند و ما نگران بودیم. حدود ساعت ۵/۱۰ زنگ در به صدا درآمد، صدای همسرم را شنیدم و متوجه شدم که آقای نجفی است. گفت با توجه به مشکلی که برای او پیش آمده، نمی‌تواند در را باز کند، نگران شدم و به سرعت پایین رفتم و در را باز کردم. دیدم که اوضاع ایشان بسیار بد و نابسامان و بدنشان زخمی و خون‌آلود است و نمی‌تواند سرپا بایستد. به او کمک کردم که به داخل بیاید. بدن او زخمی، ورم‌ کرده، خونین و به شدت آسیب دیده بود. بعد از پرس و جو از وی، آقای نجفی گفت: بعد از پایان کار، من از طرف میدان آزادی به خانه می‌آمدم که دیدم مردم در حال فرار هستند و عده‌ای هم آنان را تعقیب می‌کنند. متوجه شدم که عده‌ای مسلح و باتوم به دست مردم را می‌زنند و فراریان را تعقیب می‌کنند. من از ماجرا بی‌خبر بودم و اصلا نمی‌دانستم که چرا این نیروها مردم را تعقیب می‌کنند و می‌زنند. من راه خود را می‌رفتم که این نیروها مرا گرفتند و با باتوم و مشت و لگد به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. هر قدر هم به آنان گفتم که من از سر کار دارم بر می‌گردم و اصلا نمی‌دانم که چه خبر است، اعتنا نکردند و مفصل مرا کتک زدند. به قدری با باتوم و مشت و لگد مرا زدند که بی‌حال شدم و از هوش رفتم. وقتی به هوش آمدم متوجه شدم که در داخل یک اتومبیل در حال حرکت هستم. تلاش کردم که با دست‌هایم موقعیت اطرافم را بفهمم. متوجه شدم که چند نفر دیگر نیز در وضعیت من هستند و گویی آنان مرده و یا بی‌هوش هستند و مرا روی آن‌ها انداخته‌اند. با دستم به کف ودیواره ی اتاق ماشین کوبیدم و سر و صدا کردم. نیروهایی که ماشین را هدایت می‌کردند، وقتی متوجه شدند که من زنده هستم و سر و صدا می‌کنم ماشین را نگه داشتند و در را باز کردند. من با التماس به آنان گفتم که من زن و بچه دارم و از سرکار می‌آمدم و اصلا نمی‌دانم که چرا این بلا به سر من آمده است. ظاهرا یکی از آنان دلش سوخت و آمد و مرا کشید و بیرون انداخت.
بر اساس گفته های همسر آقای نجفی، این شهروندِ ایرانی پس از آن واقعه تنها سیزده ‌روز زنده ماند، بدنش زخمی و پاهای و شکمش به شدت ورم کرد و دستش هم فلج شده بود و در نهایت جان باخت.
علاوه بر حسین اختر زند و محمود رییسی نجفی، گزارش می شود که بهمن جنابی خوش، جوان ۱۹ ساله ای که کارگر لوله کش و تاسیسات لوازم برقی بود، فرزاد جشنی ۱۹ ساله، کارگر ایلامی که گفته می شود برای کا ر به تهران رفته بود، سعید عباسی، جوان ۲۸ ساله، میثم عبادی، ۱۷ساله ، کارگر فرش فروش در فلکه صادقیه، عباس دیسناد ۴۸ ساله و ابوالفضل عبدللهی، برق کار نیز از جمله کارگرانی بودند که طی حوادث و اعتراضاتِ ماههای پس از دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری با شلیک مستقیم گلوله و یا به واسطه باتوم و ضرب و شتم جان باختند.
گفت و گو از مسیح علی نژاد

شهادت جدیدی از تجاوز و شکنجه در ایران

سحام‌نیوز: در آستانه سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری در ۲۲ خرداد کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران دست به انتشار ویدئویی از شهادت یک زن جوان زده است. این شهادت تکان‌دهنده‌ بیانگر اعمال شکنجه و تجاوز هدفمند به زندانیان در ایران است.
“کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران” با انتشار ویدئوی شهادت یک زن جوان گزارش می‌دهد که شکنجه شدید و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران همچنان ادامه دارد. شهادت این زن جوان بر خلاف ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی است که استفاده گسترده از شکنجه و تجاوز توسط نیروهای امنیتی علیه معترضان عادی را انکار می‌کنند.
هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران، در این‌باره گفت: «تجاوز بدترین نوع شکنجه است و اعلام ادعاهای مکرر شکنجه و آزار جنسی توسط قربانیان همچنان ادامه دارد.» وی تصریح کرد که «مقامات قوه‌ی قضاییه ایران در حالی‌که به محافظت از عاملان چنین جنایت‌هایی ادامه می‌دهند، چگونه می‌توانند ادعای سرسوزنی از مشروعیت داشته باشند؟ عملکرد قوه‌ی قضاییه که به نحو گسترده‌ای مصونیت از مجازات را تعمیق بخشیده عملا اعتبار خود را بر باد داده است».
این ویدئو در آستانه ۲۲ خرداد در دومین سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری منتشر می‌شود. پس از شروع اعتراضات و دستگیری‌های گسترده برای نخستین بار مهدی کروبی با انتشار نامه‌ای و با استناد به مدارک و شواهدی که قربانیان برای وی ارسال کرده بودند، پرده از تجاوز به زندانیان مرد و زن، در زندان‌های جمهوری اسلامی برداشت.
مقامات جمهوری اسلامی به‌رغم اعترافات و شاهدان عینی اتهامات را ناوارد خواندند و آن را تلاش مخالفان برای «بی‌اعتبارکردن نظام» دانستند. کروبی در نامه‌ای تکان‌دهنده به هاشمی رفسنجانی در ۷ مرداد ۱۳۸۸ نوشت: «عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.»
قوه قضاییه و نمایندگان مجلس به‌رغم وعده‌های متعدد مبنی بر پیگیری این اتهامات تاکنون هیچ اقدام مشخصی در این زمینه نکرده‌اند.

رسیدگی به تجاوز و شکنجه وظیفه گزارشگر آتی حقوق‌بشر در ایران است
حال پس از حدود دو سال بار دیگر کمپین حقوق بشر در روز جمعه (۲۰ خرداد) ویدیوی ۲۸ دقیقه‌ای از شهادت زن جوانی را منتشر کرده که پس از انتخابات دستگیر و شکنجه شده و مورد تجاوز قرار گرفته است. بخش منتشر شده این ویدئو قسمتی از مصاحبه ۱۰۰ دقیقه ای با این زن جوان است.
این زن جوان که در زمان دستگیری باکره بوده است، شرح می‌دهد که چگونه در بازداشتگاه مخفی، “با چشم‌بند و دهان‌بند مورد تجاوز وحشیانه، ضرب و جرح و اهانت قرار گرفته است.”
این زن جوان ضمن توصیف شکنجه‌ها و تجاوز به خود از سایر قربانیان تجاوز و شکنجه می‌خواهد تا سخن بگویند و از جامعه‌ی بین المللی نیز می‌طلبد “تا وضعیت دردناک قربانیان متعدد تجاوز جنسی و رفتار خشونت آمیز با آنانی که اینک در سکوت یأس‌آمیزی زندگی می کنند را فراموش نکنند.”
هادی قائمی تصریح کرد که “ماهیت غم انگیز پرونده‌ی این زن جوان، عدم پاسخگویی و بی توجهی کامل به حداقل تضمین‌های آیین دادرسی، شواهد تکان دهنده‌ای از سیستم قضایی در حال تلاشی ایران است.”
کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران از گزارشگر سازمان ملل متحد که به زودی برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران انتصاب خواهد شد، می‌خواهد “تا به کلیه‌ی ادعاهای شکنجه، با توجه ویژه نسبت به ادعاهای تجاوز توسط بازجویان، رسیدگی کند.”

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

۲۲ خرداد به خیابان می آییم تا پیمانمان با یکدیگر و زندانیان سیاسی را محکم تر کنیم

چکیده :ما دست در دست یکدیگر به خیابان می آییم تا پیمانمان با همدیگر و با زندانیان عزیزمان که در شرایط سخت زندان درکنار ما با صبوری مقاومت می کنند و نیز رهبران سبزمان که هرگز خواست به حق مردم را فدای هیچ مصلحتی نکرده اند و نیز با همه آنان که دلشان برای آزادی و عزت و کرامت انسان می تپد، محکمتر...

جوانان اصلاح طلب با انتشار بیانیه ای از آحاد مردم خواستند در راهپیمایی سکوت ۲۲ خرداد شرکت کنند و خطاب به مردم ایران اعلام کردند:مردم عزیز ایران، کودتاگران غافلند از اینکه جنبش سبزی که آغاز شده است و سر باز ایستادن ندارد وابسته به فرد نیست، از این روست که رهبران ما را حصر کرده اند، اما ما به آنها نشان دادیم که این حصر نه تنها از اراده مردم نکاسته است بلکه باعث تکثیر رهبران در جامعه شده است. اینک هر ایرانی مسئولانه تر و با اراده ای محکمتر می اندیشد و گام بر می دارد، ما در کنار هم برای رسیدن به خواسته های برحقمان بویژه پایان حصر یاران سبزمان میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی سکوت نمی کنیم و اعتراض خود را به طرق مختلف ابراز می کنیم .
آنها در بخش دیگری از بیانیه خود گفتند:ما دست در دست یکدیگر به خیابان می آییم تا پیمانمان با همدیگر و با زندانیان عزیزمان که در شرایط سخت زندان درکنار ما با صبوری مقاومت می کنند و نیز رهبران سبزمان که هرگز خواست به حق مردم را فدای هیچ مصلحتی نکرده اند و نیز با همه آنان که دلشان برای آزادی و عزت و کرامت انسان می تپد، محکمتر ببندیم.
به گزارش کلمه، متن این بیانیه به شرح زیر است:
به نام خداوند امید و آگاهی
“این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود.” (میرحسین موسوی- مهدی کروبی)
دو سال پیش در چنین روزهایی ایران سرشار از شور و شوق و شعف مردم بود، شوری که ریشه در تولد دوباره صداقت و پاکی و راستی در کلام سیاستمداران داشت، شوری که ریشه در امید رسیدن به فضای آزادی اندیشه و بیان داشت، شوری که ریشه در احساس حرمت و کرامت انسانی داشت، شوری که ریشه در حس داشتن حق انتخاب و تعیین سرنوشت داشت، شوری که ریشه در با هم بودن و با هم خندیدن و با هم ساختن داشت، شوری که ریشه در این باور داشت که اگر چه سال هاست تقلب نهاد انتخابات را در چنگال شوم خویش گرفته است اما مردم با حضور پرشور و رای بالای خود نتیجه را آنطور که می خواهند رقم خواهند زد. اما شاید باور نداشتند که این بار تقلب جای خود را به کودتا خواهد سپرد، باور نداشتند که مستان قدرت این بار پرده ها را دریده و برای کسب و حفظ قدرت از هیچ رفتاری ابا نخواهند کرد، باور نداشتند که مزد حضور و تلاششان برای ساختن فردای ایران، زندان و شکنجه و تحقیر و تحریم خواهد بود، باور نداشتند که در فاصله ای اندک پس از انقلاب و جنگ تحمیلی در خیابان های شهرهایی که عزت و آزادی و استقلالشان را با خون عزیزان خود بدست آورده بودند، گلوله و باطوم نصیبشان خوهد شد. باور نمی کردند که پاسخ سکوتشان و گل هایی که برای دعوت به صلح و دوستی به همراه می آوردند باطوم باشد. باور نمی کردند که فرزندانشان در زندان هایی که قرار بود با تعالیم اسلامی خالی از زندانی باشد مورد ضرب و شتم و بی حرمتی و تجاوز قرار بگیرند. باور نمی کردند که ریشه های فساد و تقلب و دروغ اینچنین در تمامی لایه ها نفوذ کرده باشد.
آری مردم را چنین مورد انواع اتهامات قرار دادند و توطعه گر خواندند و هزینه های سنگین و جبران ناپذیر بر کشور وارد کردند و اینک پس از دو سال به درستی حرف ها پی برده اند و با این وجود باز هم حاضر به پذیرش راه های عملی مصالحه جویانه برای پایان دادن به این وضع نیستند.
مردم بزرگ ایران، خرداد ماه پر حادثه ای برای کشور عزیزمان است، ماهی که تمام حادثه های خوبش حاصل با هم بودن ماست، حاصل ایستادگی و استواری ما و عزممان برای حفظ استقلال و آزادی و کرامتمان، و تمام حادثه های تلخش حاصل زیاده خواهی و بی اخلاقی فرصت طلبان شیفته قدرت و مدهوشانِ ثروت بوده است. خرداد امسال نیز متاسفانه شاهد ثبت رفتار غیرانسانی و دردناک و بی سابقه دیگری در پرونده جنایت کودتاگران بودیم، شهادت هاله سحابی -دختر مبارز و آرام و متین عزت الله سحابی- هاله ای که فرزند مردی از جنس عزت و شرف و اخلاق بود، مردی که به راستی عزت خدا در زمین بود و عمر را جز برای خدمت به مردم و ایران سپری نکرد. هاله ای که همچون پدر هرگز بذر کینه را در دل نکاشت و حتی به آنان که سال ها آرامش را از خانواده آنان دریغ کرده بودند جز محبت روا نداشتند. هاله سحابی در مراسم خاکسپاری پدر به شهادت رسید تا تصویری دیگر از بی شرمی دیکتاتور ها و نیز اوج ترس حاکمیت از مردم را به نمایش بگذارد
مردم عزیز ایران، کودتاگران غافلند از اینکه جنبش سبزی که آغاز شده است و سر باز ایستادن ندارد وابسته به فرد نیست، از این روست که رهبران ما را حصر کرده اند، اما ما به آنها نشان دادیم که این حصر نه تنها از اراده مردم نکاسته است بلکه باعث تکثیر رهبران در جامعه شده است. اینک هر ایرانی مسئولانه تر و با اراده ای محکمتر می اندیشد و گام بر می دارد، ما در کنار هم برای رسیدن به خواسته های برحقمان بویژه پایان حصر یاران سبزمان میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی سکوت نمی کنیم و اعتراض خود را به طرق مختلف ابراز می کنیم .
مردم عزیز ما همراه هم در شب ۲۲ خرداد فریاد الله اکبر سر می دهیم، تا آنان که بر قدرت نظامی خویش تکیه کرده اند بدانند که در برابر همه سلاح ها و نیروهایی که بسیج می کنند و در برابر همه زندان هایی که بنا می کنند و در برابر همه خشونت ها و قدرت هایی که اعمال می کنند خدایی هست که بزرگیش در تصور نمی گنجد، خدایی که با ماست و ما تنها از او یاری می جوییم ، خدایی که پیروزی حق بر باطل را در جای جای تاریخ نسل های همه عصرها نشانمان داده است، خدایی که بزرگ و صبور و مهربان است و البته انتقام گیرنده.
همچنین ما جوانان اصلاح طلب همراه و همگام با شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم ایران می خواهیم که به یاد زنجیره بزرگ انسانی که در خرداد ۸۸ در تعداد زیادی از شهرهای کشور تشکیل شد بار دیگر در کنار هم لبریز از شور و امید به خیابان ها بیاییم و در سکوت فریاد بزنیم که ما استوار ایستاده ایم، ما بیداریم وهر روز آگاه تر و هوشیارتر و پر نشاط تر در مسیر سبزی که برگزیده ایم گام برمی داریم و با تلاش برای گسترش بذرآگاهی در دل لایه های مختلف جامعه به پیروزی نزدیکتر می شویم.
ما دست در دست یکدیگر به خیابان می آییم تا پیمانمان با همدیگر و با زندانیان عزیزمان که در شرایط سخت زندان درکنار ما با صبوری مقاومت می کنند و نیز رهبران سبزمان که هرگز خواست به حق مردم را فدای هیچ مصلحتی نکرده اند و نیز با همه آنان که دلشان برای آزادی و عزت و کرامت انسان می تپد، محکمتر ببندیم.
جوانان اصلاح طلب
۱۹/۳/۱۳۹۰

روزنامه کلمه ۲۱خرداد/ هم محله ای های خود را از راهپیمایی سکوت مطلع کنیم




صفحه فیس بوک روزنامه کلمه


دریافت نسخه PDF - پی دی اف
‎چنانچه در دریافت فایل مشکل دارید ابتدا بر روی لینک دانلود کلیک راست نمایید و از منوی باز شده گزینه “Save Link as” در مرورگر های فایرفاکس و کروم و “Save as target” در اینترنت اکسپلورر را انتخاب کنید.

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

آیا سردار مدحی «عروس تعریفی» بود؟ بر گرفته از WEBجویا

image 
 
 
سردار سید رضا مدحی که خود را به عنوان مجروح شیمایی و افسر امنیتی خارج شده از نظام معرفی می‌کرد و به گروه‌های اپوزیسیون نزدیک شده بود، به تازگی از تهران سر درآورده است. او خود را تاجر الماس معرفی کرده بود و امشب، سیمای جمهوری اسلامی مستندی تحت عنوان «الماس فریب» در باره عملیات او پخش خواهد کرد.
بنا به گفته خبرگزاری‌ فارس، سردار سید رضا مدحی که با هدف نزدیک شدن به اپوزیسیون به خارج از کشور سفر کرده بود و همچنین دیدارهایی با سازمان‌های امنیتی مختلف اروپایی داشته، مدعی بود «جنبش جمع ياران» را در داخل ایران هدایت می‌کند.
سردار مدحی در سال ۸۸ به خودنویس گفته بود که این جنبش متشکل از افسران وطن‌پرست سپاه است که می‌خواهند علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت کنند.
او همچنین  تلاش کرده بود با استفاده از راه‌های مختلف و بخشیدن «الماس» تعدادی از روزنامه‌نگاران را به نفع خود «خریداری» کند.
این افسر امنیتی مدعی بود که مسوول کمیته حفظ نظام مجلس خبرگان بوده است.
او همچنین مدعی بود که مدارکی در اختیار دارد که به ضرر مقام‌های نظام از جمله رهبری است. او مدعی بود که بخشی از این مدارک را در اختیار مقام‌های امنیتی کشورهای مختلف قرار داده است.
آخرین فعالیت او، همکاری با «موج سبز» امیرحسین جهانشاهی، میلیونر ایرانی مقیم فرانسه بود. گفته شده که پس از نا امیدی از نفوذ در برخی شبکه‌ها، مدحی به امیرحسین جهانشاهی پیوسته بود. چندی پیش نیز کنسول سابق ایران در نروژ که کمپین سفارت سبز را راه‌اندازی کرده بود نیز به جهانشاهی پیوسته بود.
او همچنین تلاش کرده با نزدیک شدن به روزنامه‌های معتبر بین‌المللی نفوذ و اعتبار بیشتری به‌دست آورد. روزنامه گاردین انگلستان با او گفتگو کرده بود.
سردار مدحی برای نزدیک شدن به رسانه‌ها و روزنامه‌نگارها همچنین تلاش می‌کرد که آنها را به عضویت «جنبش جمع یاران» در آورد.
سردار مدحی همچنین در  بالاترین فعال بود و نگران منفی‌هایی که به لینک‌هایش داده می‌شد. یک منبع به خودنویس گفت ممکن است «یاران» سردار مدحی با اسامی مختلف در شبکه‌های اجتماعی، سایت‌ها فعالیت کرده باشند. آخرین لینک ارسالی او در بالاترین مربوط به ۵ ماه پیش است.
مدحی با رسانه‌های فارسی زبان از جمله روزآنلاین و خودنویس گفتگو کرده بود. علیرضا نوری‌زاده، روزنامه‌نگار ایرانی مقیم انگلستان نیز برای گفتگوی مستقیم با او به دیدارش رفته بود. تعدادی از گفتگوهای نوری‌زاده با مدحی به شکل تلفنی انجام گرفت.
سید رضا حسینی مدحی حتی با نام خود سه بار در خودنویس مطلب منتشر کرده است. سردار مدحی که مدعی بود اطلاعات کاملی در باره افراد داخل نظام دارد، هرگز حاضر نشد اطلاعاتی در باره حسین شریعتمداری و اعضای بلندپایه روزنامه کیهان و اطلاعات سپاه در اختیار خودنویس قرار دهد.
وی سر اسکایپ با آی‌دی‌های haj.reza1، seyed73 و نشانی‌های دیگری فعال بوده است.

وزارت اطلاعات ایران: دستگاههای امنیتی در اپوزیسیون خارج نفوذ کردند

وزارت اطلاعات ایران گفته است که ماموران آن در تشکل های اپوزیسیون خارج از کشور و سازمان های اطلاعاتی کشورهای غربی نفوذ کرده و مانع از انجام طرح های آنها علیه جمهوری اسلامی شدند.
روز پنجشنبه، ۱۹ خرداد (۹ ژوئن)، رسانه های جمهوری اسلامی، از جمله سایت تلویزیون شبکه خبر، گفت و گوی یک مقام وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را منتشر کردند که در آن، او "جزئیات نفوذ دستگاه های امنیتی ایران در اپوزیسیون خارج نشین و انهدام طرح آمریکایی - صهیونیستی تشکیل دولت در تبعید" را شرح داده است.
این گفتگو پس از پخش فیلمی با عنوان "الماسی برای فریب" منتشر شده است که شامگاه گذشته از شبکه تلویزیونی جمهوری اسلامی پخش شد و در آن، داستان فعالیت فردی به نام "محمد رضا مدحی" بازگو می شود که در این فیلم "عامل نفوذی وزارت اطلاعات ایران" در خارج خوانده شده است.
این مقام وزارت اطلاعات گفته است که با "شکست دشمنان در فتنه ۸۸ در پیشبرد طرح براندازی نرم" ، آنان در صدد برآمدند تا "با توجه به جایگاه اقوام و مذاهب در ایران، به اقدامات سخت و عملیات خرابکارانه متوسل شوند."
مقامات جمهوری اسلامی از حرکت اعتراضی علیه اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با عنوان "فتنه" نام می برند و معمولا انتقادات و تبلیغات مخالف حکومت را "جنگ نرم" می خوانند.
این مقام اطلاعاتی افزوده است که دولت های غربی برای این منظور، به یک شهروند ایرانی "برخوردار از سوابق اجتماعی و مذهبی" نیاز داشتند و "محمدرضا مدحی که دارای وجه سابقه طولانی در نهادهای انقلابی بود و در بانکوک به تجارت جواهرات و سنگ های قیمتی اشتغال داشت، مورد توجه سفارت آمریکا در تایلند قرار گرفت."
به گفته این مقام اطلاعاتی، ظاهرا مقامات ارشد حکومت آمریکا و شماری از نهادهای تحقیقاتی و اطلاعاتی آن کشور، که در صدد سرنگونی جمهوری اسلامی بودند، توانستند موافقت محمدرضا مدحی را جلب کنند و ظاهرا با اطمینان کامل به آقای مدحی، "او در سفری به عربستان سعودی با مقامات آمریکایی از جمله هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه این کشور، دیدار کرد" و بعدا "با سفر به واشنگتن با جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا، دیدار کرد که حمایت کامل کشورش را از نامبرده اعلام داشت."
در ادامه گفت وگوی مقام امنیتی آمده است که محمدرضا مدحی سپس به فرانسه رفت و با "یک سرمایه دار ایرانی دارای تابعیت فرانسوی - اسرائیلی" که پدرش از چهره های نزدیک به نظام سلطنتی ایران بود و خود او "نیز مسئولیت سازمانی موسوم به موج سبز را برعهده داشت" و یکی دیگر از طرفداران نظام سلطنتی ملاقات کرد و این سه نفر طرح تشکیل شورای رهبری دولت در تبعید را اعلام کردند.
این مقام امنیتی از برگزاری کنفرانسی در جزیره گوادالوپ یاد می کند که در آن گروه ها و شخصیت های مخالف جمهوری اسلامی با انواع گرایش های و دیدگاه های سیاسی "از منافقین (مجاهدین خلق) تا سلطنت طلبان و از تجزیه طلبان تا جریان فتنه و حتی فرق منحرف اخلاقی و اجتماعی حضور داشتند و دولت در تبعید رسما اعلام موجودیت کرد."
از راست به چپ: کلینتون، اوباما و بایدن
به گفته مقامات اطلاعاتی ایران، وزیر خارجه و معاون رئیس جمهوری آمریکا از ملاقات کنندگان با مامور نفوذی جمهوری اسلامی بودند
این گزارش از گروهی دیگر از منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی در خارج نیز به عنوان حاضران در این جلسه نام می برد و می افزاید که عناصری از سازمان اطلاعات اسرائیل و همچنین یک مقام سازمان اطلاعات فرانسه "به نمایندگی از نیکلا سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه" در این جلسه حضور داشتند.
این مقام اطلاعاتی اظهار داشته که دستور کار این جلسه بررسی راه های براندازی جمهوری اسلامی با "تداوم حیات جریان فتنه از طریق اقدامات آشوبگرانه و اغتشاش و حتی ترور چهره های منتسب به جریان مذکور در داخل کشور و نفوذ در ساختارهای قدرت جمهوری اسلامی از طریق جذب نیرو از مراکز مهم" بود و افزوده است که هفت میلیارد دلار آمریکایی هم صرفا "برای آغاز این تحرکات اختصاص یافت."
وی کناره گیری چند تن از دیپلمات های جمهوری اسلامی در اعتراض به برخورد خشونت آمیز حکومت با معترضان را نیز بخشی از طرح براندازی دانسته است.
در عین حال، به گفته این مقام اطلاعاتی، تشکیلات امنیتی جمهوری اسلامی به دلایلی که ذکر نشده، در انتظار ادامه برنامه ریزی مخالفان و کسب اطلاعات بیشتر نماندند بلکه "هنگامی که قرار شد شورای رهبری دولت در تبعید برای مدیریت و هدایت عملیات های خرابکارانه در ایران و براندازی جمهوری اسلامی از طریق کودتا ظرف یک سال، در پادگان سیکلن تل آویو (در اسرائیل) مستقر شوند، عملیات نجات مدحی توسط (ماموران وزارت اطلاعات) انجام شد و او به کشور بازگشت."

فیلم مستند "الماسی برای فریب"

به گزارش سایت شبکه خبر، قرار است بخش دوم "گزارش نحوه نفوذ" ماموران وزارت اطلاعات "در شبکه های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی" امشب از تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی پخش شود.
در همین زمینه، خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - در گزارشی تحت عنوان "از ملاقات با کلینتون در عربستان تا شکست فرماندهی ضد انقلاب در اسرائیل" به تشریح محتوای فیلم پرداخته و در ستایش از "نفوذ و حضور ماموران اطلاعاتی ایران" در طرح براندازی مطرح شده در این فیلم، گفته است که "این دستگاه مقتدر توانسته است در کانون طراحی های ضد ایرانی حضور یابد و توطئه ها را در نطفه رصد، مدیریت و خنثی کند."
مدحی با صورت سانسور شده عکس از shomacloob
گفته شده مدحی در ملاقات دو مقام ارشد ایرانی و اسرائیلی در اردن حضور داشت
ایرنا سپس به معرفی محمدرضا مدحی پرداخته و گفته است که این فرد ظاهری مذهبی داشت، از مجروحان جنگ ایران و عراق و دارای سابقه فعالیت در یکی از نهادهای نظامی جمهوری اسلامی بود و به همین دلایل هم سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا - سیا - او را برای رهبری حرکت علیه جمهوری اسلامی انتخاب کرد.
به گفته این خبرگزاری، آقای مدحی قبل از همکاری با سیا، به تجارت الماس در اندونزی مشغول بود اما دستگاه های اطلاعاتی آمریکا در صدد جلب نظر او برای رهبری دولت در تبعید بودند و به همین دلیل هم "سفیر آمریکا بارها با وی ملاقات کرد."
ظاهرا دولت های غربی متفقا تشخیص داده بودند که فرد دیگری برای رهبری حرکتی جدی برای براندازی حکومت ایران مناسب نبوده است زیرا پس از آنکه محمدرضا مدحی به عربستان رفت، "سفرای آمریکا، انگلیس و فرانسه در ملاقات هایی با مدحی در عربستان تلاش ها برای جذب وی را آغاز کردند" و سپس سفیر آمریکا ترتیب ملاقات او را با وزیر امور خارجه ایالات متحده داد.
بر اساس فیلم "الماسی برای فریب"، آقای مدحی سرانجام دعوت به همکاری در طرح ضد حکومتی را پذیرفت و در مصاحبه ای ادعا کرد که بیست هزار نفر در یک نهاد انقلابی نظامی با وی همراه هستند، که به گفته ایرنا "البته ادعای او دروغی بیش نبود."
به نوشته ایرنا، در طرحی که برای براندازی جمهوری اسلامی تهیه شده بود، مدحی ماموریت داشت با استقرار در پایگاهی در اسرائیل، برنامه های ضد ایرانی "نظیر ایجاد ناامنی، اغتشاش، آشوب، حذف فیزیکی و کودتا را برعهده گیرد" و در این زمینه، از همکاری گروه های مخالف حکومت برخوردار شود.
براساس فیلمی که از تلویزیون ایران پخش شده، در حالیکه دستگاه های اطلاعاتی خارجی آقای مدحی را برای رهبری عملیات سرنگونی رژیم ایران آماده می کردند، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی زمینه نفوذ او در دستگاه های اطلاعاتی خارجی و بر هم زدن طرح آنان را فراهم می آورد که در نهایت، موفقیت نصیب وزارت اطلاعات ایران شد.
پیش از پخش قسمت اول فیلم "الماسی برای فریب" حاوی اظهارات آقای مدحی، سایت سحام نیوز، متعلق به حزب اعتماد ملی به رهبری مهدی کروبی، مطالبی را در باره این فیلم منتشر کرده بود.
عکس از shoomacloob
برخی سایتهای منتقد دولت از حضور مدحی در میان ماموران لباس شخصی خبر داده بودند
به نوشته سحام نیوز، ظاهرا آقای مدحی در سال ۱۳۸۷ به منظور برقراری ارتباط با چند تن از چهره های مشهور اپوزیسیون در بانکوک و امارات عربی متحده و همچنین پیگیری تلاش برای بازگرداندن سه تن از افسران ارشد معاونت اطلاعات سپاه پاسداران که در تایلند تقاضای پناهندگی کرده بودند، از سوی وزارت اطلاعات ماموریت گرفت و به تایلند رفت.
این سایت در تایید ارتباط آقای مدحی با تشکیلات حکومتی، گزارش هایی از حضور مقامات ارشد ایران و اسرائیل در جلسه ای علمی در اردن را یادآور شده و افزوده است که محمدرضا مدحی "همان چهره سانسور شده در عکس هایی می باشد که به همراه وزیر وقت علوم دولت احمدی نژاد در کنفرانس سزامی ۲۰۰۸ در کشور اردن شرکت کرده و با وزیر علوم کشور اسرائیل گفتگو کرده است."
سحام نیوز انگیزه پخش این فیلم را مرتبط با نزدیک شدن سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ و تلاش حکومت برای مرتبط جلوه دادن اعتراضات پس از انتخابات با بیگانیگان دانسته و آن را "سناریویی تکراری از چسباندن پایه و نیز ادامه اعتراضات مردمی و خواست های مدنی آنها به سرویس های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا" توصیف کرده است.
پیش از این هم تعدادی از سایت های مخالف دولت ایران، آقای مدحی را مامور اعزامی وزارت اطلاعات برای بازگرداند افسران پناهجوی سپاه پاسداران معرفی کرده و گفته بودند که اگرچه او خود را از مخالفان حکومت و مستقر در خارج معرفی می کند، اما به ایران رفت و آمد داشته و حتی تصویری از برخورد با تظاهرات اعتراضی را منتشر کرده و گفتند که محمدرضا مدحی یکی از ماموران لباس شخصی در این تصویر بوده است.
این نخستین باری نیست که مقامات اطلاعاتی جمهوری اسلامی از نفوذ در تشکل های مخالف در خارج و سازمان های اطلاعاتی کشورهای مختلف سخن می گویند و آن را نشانه قدرت و گستره جهانی فعالیت های خود می دانند هر چند به گفته مخالفان، هدف از چنین اظهاراتی را احتمالا ایجاد نگرانی در میان مخالفان، تقویت تقویت روحیه طرفداران حکومت و ماموران امنیتی و ارتقای موقعیت نهادهای اطلاعاتی در تشکیلات حکومتی بوده است.
تاکنون دولت های ذکر شده در فیلم "الماسی برای فریب" نسبت به اتهام ارتباط با آقای مدحی واکنشی نشان نداده اند اما در گذشته، معمولا دستگاه های اطلاعاتی کشورهای دیگر اظهارات مقامات جمهوری اسلامی درباره نفوذ در این دستگاه ها را تکذیب کرده و آن را جدی نگرفته اند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

همچون حوادث تلخ گذشته! / باز هم نیروی انتظامی در خواب غفلت و عدم پاسخگویی

امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران به دلیل اقدام برای نجات یک دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خیابان شریعتی تهران، در آستانه نابینایی از یک چشم قرار گرفت.
ماجرا هم به همین سادگی است: فرزاد فروزش که شب گذشته برای نجات یک دختر جوان از چنگال ۲ نفر از اراذل و اوباش از جان‌گذشتگی کرده و هم‌اکنون  در آستانه نابینایی چشم راست خود قرار گرفته است، در بخش اورژانس بیمارستان فارابی تهران و در حالی که خون چشم وی تمام لباس‌های وی را پوشانده بود، در تشریح این واقعه گفت:” ساعت ۲۲ شب سه‌شنبه در خیابان شریعتی، پائین‌تر از خیابان ملک به همراه ۲ نفر همراه داخل خودروی خود در حال عبور بودیم که ناگهان صدای فریادهای دختر جوان را شنیدیم.
بلافاصله پس از شنیدن این فریادها به سمت صدا حرکت کرده و مشاهده کردیم که ۲ نفر از اراذل و اوباش سوار بر یک موتور برای ربایش یک دختر جوان اقدام کرده‌اند. این اراذل و اوباش قصد داشتند به زور، دختر جوان را سوار بر موتور کرده و با خود ببرند اما این دختر با فریادهای خود درخواست کمک کرده و از سوار شدن خودداری می‌کرد و ۲ پسر جوان نیز وی را ضرب و شتم کرده و مورد هتاکی قرار می‌دادند.
با مشاهده این صحنه برای نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم یورش بردیم، اما با مقاومت این مهاجمان روبرو شده و درگیر شدیم. در هنگام درگیری، یکی از آنها که شیشه نوشابه‌ای در دست داشت، این شیشه را با زدن به بدنه موتور شکست و سپس با آن چندین ضربه به چشم راست من وارد کرد که نتیجه‌اش را مشاهده می‌کنید. ”
سوال اینجا است که ریشه این همه وقاحت و جسارت کجاست؟ چه کرده ایم که عده ای اوباش و رذل به خود حق می دهند به ناموس مردم تعرض و بعد هم بدون ترس و واهمه ای در مقابل اعتراض مردم دست به سلاح سرد ببرند و جنایت کنند.
اولین سوالی که به ذهن هر خواننده ای می رسد این است که پس ناجا کجا بوده است؟ اگر در خیابان های شمال تهران به همین سادگی چنین جنایاتی رخ می دهد در حاشیه های شهر چه خبر است؟ همین چند وقت پیش بود که خبری درباره اوباش مناطق جنوبی تهران منتشر شد که به سادگی مست و قمه کشی می کنند و راه می زنند و به ناموس مردم تعرض می کنند.
ناجا مقصر است که در صحنه نیست. اما مسئولیت این تقصیر و قصور با کسانی است که ناجا را به چنین روزی انداختند.کسانی که به انگیزه جذب آرای دیگران در تلویزین ظاهر شدند و به صراحت بر ناجا تاختند و ۵ سال است که اجرای قانون عفاف و حجاب را تعطیل کردند و اجازه نمی دهند که ناجا به وظیفه خود برسد.
مسئولیت این دست جنایت ها با شخص رئیس جمهور است که حاضر نیست قانون را اجرا کند. وقتی رئیس جمهور قانونی کشور می گوید موی زنان به دولت ارتباط ندارد طبیعی است که عده ای اوباش درنده تر و بد حجابی به کشف حجاب تبدیل شود و به سادگی در خیابان به ناموس مردم تعرض کنند
برخورد ناجا با مظاهر فسق و فجور و مبارزه با اوباش و اراذل پس از مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور تعطیل شد و تذکر دهها باره علما و مراجع و خطبای نماز جمعه و نمایندگان مجلس نیز بی نتیجه ماند. وامروز نابینا شدن این روحانی ایثارگر هزینه این همه کم کاری و تغافل برای جذب آرای سبز و زرد و غیره است.
منبع : محسن مقدسی؛ الف

علی لاریجانی: احمدی نژاد اشتباه مصدق و بنی صدر را تکرار نکند

رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به اشتباهات مصدق و بنی صدر و تلاش برای در دست گرفتن اختیارات مجلس گفت: اینکه قوه مجریه بگوید نیاز دارم قوه مقننه در دستم باشد افتخار نیست و این زمینه دیکتاتوری است.
علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در همایش تخصصی تاریخ مجلس که عصر روز چهارشنبه در تالار مشروطه برگزار شد طی سخنانی گفت: اشتباه استراتژیک مصدق انحلال مجلس بود که با این اقدام وی زمینه برای کودتا فراهم شد و در آن زمان هم مجددا بحث آبادانی کشور و تمرکز قدرت در قوه مجریه یک اصل شد و به همین دلیل قوه مقننه حاشیه نشین شد.
وی در ادامه تاکید کرد: هر کشوری که در این زمینه ها اشتباه کند دچار انقلاب یا کودتا می شود و اگر کشورهای منطقه مجالس قوی داشتند با این انقلابات و اعتراضات مواجه نمی شدند. همچنین اگر چارچوب های قانونی در زمینه افکار عمومی رعایت می شد هیچ گاه بستر ورود دیکتاتوری فراهم نمی شد.
لاریجانی گفت: وقتی قوه مجریه می گوید باید برای آبادانی کشور قدرت را در دست گیرم چارچوب قانونی آن توسط مجلس باید حفظ شود تا گرفتار دیکتاتوری به مانند رضاخان و پهلوی نشویم که هر دو به بهانه آبادانی کشور مجلس را بی خاصیت کردند.
لاریجانی ادامه داد: اینکه قوه مجریه بگوید نیاز دارم قوه مقننه در دستم باشد افتخار نیست و در واقع زمینه خطرناک دیکتاتوری است درحالی که اگر قوه مجریه توسط قوه مقننه کنترل شد این افتخار است چرا که زمینه دیکتاتوری همیشه وجود دارد.
وی تاکید کرد: کسی نمی تواند بگوید اگر می خواهم کشور را آباد کنم بدون قانون این کار را می توانم انجام دهم.
لاریجانی در بخش دیگری از سخنان خود به دوران بنی صدر و روش وی در اداره کشور اشاره کرد و گفت: بنا نیست مجلس در دست رئیس جمهور باشد که بگوید مجلس در دست من باشد و مشکل اصلی بنی صدر همین موضوع بود.
رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به جنبه دیگر خطای فاحش بنی صدر گفت: نخست وزیر مخلوع یا با قوه قضائیه یا مقننه درگیر بود و همیشه در اداره کشور سوء تفاهم داشت. تصور می کرد چون می خواهد کشور را آباد کند اختیار دیگر قوا باید در دست او باشد.
نماینده قم در مجلس ادامه داد: کار برای ایران و ملت ایران یک افتخار است اما کار کردنی که در چارچوب قانون باشد در غیر این صورت همان می شود که در تاریخ تکرار شده است.
رئیس مجلس خاطر نشان کرد: برای کسانی که می خواهند عدالت را رعایت کنند عمل به قانون یک ضرورت است.
وی گفت: عدالت بدون قانون را نمی توانیم بفهمیم و اگر کسی می خواهد برای ایران تلاش کند، کشور را آباد کند و عدالت را محقق کند باید چارچوب قانون را رعایت کند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

آیت‌الله امجد: دیگر پشت ظالم نماز نخوانید و استغفار کنید

چکیده :این استاد اخلاق و عرفان با بیان اینکه اگر تا حالا پشت سر امثال بنده نماز خواندید و حالا سر کش شدیم و ظلم کردیم دیگر نماز نخوانید و استغفار کنید ادامه داد: همه ما باید استغفار کنیم اما باید بر مردم عادی خوش بین...

آیت الله امجد روز پنج شنبه ۱۲ خرداد در میان جمعی از مردم تهران در جلسات کوی طحانی با رد هرگونه پیشگویی، غیب گویی و رمالی جمعی بی خرد و گمراه گفت: هیچیک از این پیشگوییها، غیب گویی ها و رمالی ها اعتباری ندارند تنها چیزی که اعتبار دارد قول معصوم و برهان می باشد.
به گزارش آینده، این استاد اخلاق و عرفان با بیان اینکه اگر تا حالا پشت سر امثال بنده نماز خواندید و حالا سر کش شدیم و ظلم کردیم دیگر نماز نخوانید و استغفار کنید ادامه داد: همه ما باید استغفار کنیم اما باید بر مردم عادی خوش بین باشیم.
وی با تاکید بر اینکه مردم نبایستی به بافته ها و دروغ‌هایی که برخی در مورد خرداد ماه عنوان می کنند اعتنایی نمایند ادامه داد: به این دروغهایی که برخی عنوان می کنند اصلاً توجه نکنید بعضی ها از من می پرسند آیا قرار است در ۱۴ و ۱۵ خرداد اتفاقی رخ دهد اما من به همه می گویم به این شایعات و دروغ ها در مورد موعد ظهور اصلاً توجه نکنید.
استاد محمود امجد افزود: همه باید مردم را به خدا دعوت نماییم نیاز به عمامه نیست اما به شرطی که مردم را به خود دعوت نکنیم به خدا دعوت کنیم.
وی با بیان اینکه گذشت زمان همه مسائل را روشن خواهد ساخت افزود: اما باید هرکس خودش به حرف حق برسد قرآن می گوید اعتدال داشته باشید اما کسی که نمی خواهد حرف حق را بفهمد به زور تسلیم حرف حق نخواهد شد.
حضرت استاد محمود امجد در پایان این سخنرانی برای مرحوم عزت الله سحابی و دختر مرحومه اش طلب غفران و رحمت الهی نمودند.

آهنگ جدید آریا آرام نژاد، “برای لمس آزادی”

آهنگ جدید آریا آرام نژاد، “برای لمس آزادی”

شنیداری

لینک دانلود

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

محکومیت دو تن از طلاب سبز قم در دادگاه به اتهام ساخت مستند افشاگرانه “به اسم کهریزک”

محکومیت دو تن از طلاب سبز قم در دادگاه به اتهام ساخت مستند افشاگرانه “به اسم کهریزک”
محکومیت دو تن از طلاب سبز قم در دادگاه به اتهام ساخت مستند افشاگرانه “به اسم کهریزک”
جــرس: گزارش منابع خبری از قم حاکی است سید محمد حسین صالحی و حسین گودرزی از اعضای ستاد روحانیون میرحسین موسوی در قم، به اتهام ساخت و تدوین مجموعۀ افشاگرانۀ "به اسم کهریزک" در دادگاه ویژۀ روحانیت محاکمه و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب هر یک به سه سال حبس محکوم شده اند.

بنا به گزارش های رسیده به جرس، سید محمد حسین صالحی از طلاب سبز قم و از جمله مترجمان آثار دکتر سید حسین نصر و جریان موسوم به "سنت گرایی" می باشد، و حسین گودرزی نیز از پژوهشگران سابق موسسۀ دارالحدیث قم و مدیر کل روابط عمومی ستاد روحانیون مستقل حامی مهندس موسوی در زمان انتخابات بود.

بر اساس گزارش ها، این دو طلبه اسفندماه گذشته به همراه تعدادی زیادی سی دی دستگیر و پس از حدود دو هفته بازداشت با قید وثیقۀ پنجاه میلیونی آزاد شدند.

همچنین آمده است سید محمد صالحی از بستگان وزیر اطلاعات است و در سال ٨٨ نیز به دلیل شرکت در تجمعات اعتراضی تهران، به ادارۀ اطلاعات قم احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفته بود. پیش از این دو ترجمه به نامهای "اسلام سنتی در دنیای مدرن" و "تفرّج در باغ حکمت" از او به چاپ رسیده بود.

حسین گودرزی نیز که چند سال در زمینۀ تصحیح و تحقیق متون حدیثی و حوزوی با موسسۀ دارالحدیث و برخی ناشران دیگر همکاری می کرد، پس از انتخابات سال ٨٨، در ارتباط با تکثیر و توزیع سی دی "نود سیاسی" دستگیر شده بود و مدتی را در ادارۀ اطلاعات قم در بازداشت به سر می برد. از جمله کتاب های تحقیق شده توسط او تصحیحی جدید از «منتهی الآمال» شیخ عباس قمی و نیز کتاب «جامع المقدمات» از متون درسی قدیمی حوزه های علمیه است.

چند روز پیش تعدادی از سایتها به نقل از روزنامۀ جوان که وابستۀ به سپاه پاسداران است، مدعی شده بودند که "یک گروه زیرزمینی وابسته به جریان فتنه، یک فیلم با محوریت حوادث بازداشتگاه کهریزک ساخته اند که آمیخته به مطالب درست و نادرست است و در سراسر کشور توزیع شده است."

گفتنی است فیلم مذکور که مستندی تاثیرگذار در مورد وضعیت زندانها و بازداشتگاههای کشور و شیوه های بازجویی و اعتراف گیری است، اسفند ماه گذشته از طرف سایت جرس در دسترس عموم قرار گرفته بود.

گزارش های رسیده از قم حاکی است صدور این حکم برای این دو طلبۀ نواندیش بازتاب منفی زیادی در محافل حوزوی و دانشگاهی قم داشته است.
 

روایت حبیب الله پیمان از نحوه مرگ هاله سحابی

روایت حبیب الله پیمان از نحوه مرگ هاله سحابی

سحام نیوز: حبیب الله پیمان در سایت شخصی خود مطلبی تحت عنوان آنها مرده اند! منتشر کرده که در آن مشاهدات خود را از نحوه مرگ هاله سحابی توضیح داده است. این مطلب را عینا در زیر می خوانید:
مصیبت بزرگتر از آن بود که درتصور بگنجد. از همان لحظه که شتابان خود را به هاله که بر زمین افتاده بود رساندم و سیمای رنگ پریده وچشمان نیمه باز اورا دیدم، آشوب و دلهره غریبی وجودم را فراگرفت وهنوز هم رهایم نمی کند. نه می توانستم و نه می خواستم باور کنم شمع زندگی هاله جلوی چشمانم خاموش می شود اما نزدیکی فاجعه را حس می کردم. مگر ممکن بود؟ به همین سادگی هاله را از دست بدهی؟ هم او که تادقایقی پیش پروانه وار گرد پیکر پدر عاشقانه می چرخید. او که شمعی و شاخه گلی در یک دست و تصویری از پدر دردست دیگر داشت، پیشاپیش مشایعت کنندگان می رفت. گویی می خواست اول به خودش وسپس به دیگران اطمینان دهد که “عزت” نمرده بلکه شمع وجودش همچنان فروزان است و درخت زندگی اش از گل دادن باز نایستاده است وشما می توانید در ترکیب این سه ، تصویر، گل و شمع، پدر را درآغوش یگانه دختر دلبندش ببینید. می خواست بگوید آن کس که در تابوت خوابیده پدرم نیست بابا اینجا درسینه و در میان دستها وپیش روی من است .
مگر همین دیشب نبود که پدردر رویای نیمه شب گذشته در راهرو خانه درپاسخ به اظهار شگفتی هاله که بابا اینجا چه کار میکنی؟ ازبیمارستان فرار کرده ای ؟ گفته بود آن که در بیمارستان خوابیده من نیستم وهاله برای آنکه مطمئن شود بیداراست ساعت را نگاه کرده بود که نشان می داد بیست دقیقه ای از نیمه شب گذشته است. درست همان ساعتی که قلب “عزت” از حرکت باز ایستاد تا روح آزاده اش زندان و زنجیر تن فرسوده را بگسلد و رها و آزاد و سر افراز به سوی معبود پر کشد. کوششهای من ودوپزشک دیگر برای احیای او با تنفس از راه دهان وفشار برقفسه ی سینه در آن لحظات پرتنش وفشار درحالی که تهاجم فیزیکی و لفظی و خشونت و ضرب و شتم جمعیت از هر سو ادامه داشت، بی حاصل می نمود. هرلحظه بر اضطراب ما افزوده می شد هاله داشت ازدست می رفت. او چون گلی در تند باد شقاوت و خشونت پرپرمی شد و برای نجات او از ما کاری ساخته نبود. ماموران بی اعتنا به فاجعه ای که در شرف رخ دادن بود همه را باضرب وشتم می راندند کم مانده بود پیکر هاله زیر گام های مهاجمان وجمعیتی که فشار می آورد گرفتار شود . وضعیت قابل کنترل نبود . فرشته ما با آن سیمای معصوم وآرام و زیبا بی دفاع بر زمین رهاشده بود .تصور اولیه این بود که هاله دچار ضعف وبی حالی شده که برای هرکس درمراسم عزای عزیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اما وقتی اثری از تنفس در او مشاهده نشد وسرانگشتانم ضربان نبض ورید گردن اورا حس نکرد ند عمیقا نگران ووحشت زده شدم. آوردن وسیله نقلیه برای انتقال هاله به درمانگاه در آن جمعیت مورد هجوم قرار گرفته کار اسانی نبود .

باید پیکر هاله را ازان مهلکه بیرون برده وبه یک مرکز فوریت های پزشکی برای انجام اقداماتی نجات بخش منتقل می کردیم . دقایقی بیشتر گذشت تا یکی از بستگان توانست اتوموبیل خودرا ازمیان ازدهام جمعیت وممانعت ها وپرخاش های مامورا ن عبوردهدو به ما برساند. او و تقی ( دکتر شامخی ) همسر هاله در نهایت پریشانی ووحشت از آنچه درحال رخدادن بود ملتمسانه می خواستند که کاری بکنم لحظه به لحظه می پرسیدند که ایا نفس می کشد؟ نبضش می زند ؟چه برسر هاله آمده؟ به سختی پیکر هاله را به درون اتوموبیل می کشیدیم هنوز نیم تنه هاله درون ماشین جای نگرفته بود و آنها که برای بیرون کردن ما ازصحنه عجله داشتند با تندی در ماشین را به پای های هاله میکوبیدند و فرصت نمی دادند اورا به درون کشیده و در را ببندیم . سر هاله را روی تشک گذاشتم وپاهایش را روی شکم جمع کردم تا در ماشین بسته شود . همسر هاله جلونشست ومن درحالی که سر هاله روی زانویم بود نومیدانه به دادن تنفس ازراه دهان ادامه می دادم، دلم شور می زد . تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان ازمیان ماپرکشیده وماجز پیکر بی روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی قراری شدید روحی کرده بود. پرسان پرسان خود را به مرکز امداد ۱۱۵ در همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعدازمعاینه ومشاهده چشمها ونبض های هاله که همچنان برروی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده وکاری نمی توان کرد . با این حال فورا دست به کارشد. لوله هوا را در مجرای تنفسی فروبرد به دست من داد تا متناوبا در حالی که او به قفسه سینه فشار می اورد در آن بدمم. با تمام وجودم در لوله هوا می دمیدم .می خواستم تمام نفس و زندگی ام را به او بدهم که چون دخترانم دوستش داشتم و برایش احترام زیادی قائل بودم …افسوس و افسوس …تکنسین در مانگاه آمپول آدرنالین را به دشواری در رگ پشت دست هاله تزریق کرد و من هم چنان امید وارانه به دمیدن ادامه دادم. هیهات …هیهات… مصیبت سهمگین وغیر منتظره خود را بر ما تحمیل کرد. من هرگز قادر به توصیف وضعیت روحی وحالت استیصال وپریشان خاطری همسر هاله ودو سه نفری ازبستگان ودوستان که آنجا بودند نیستم. سرانجام همسر هاله به خود آمد و حامد ( برادر هاله ) را ازموضوع باخبر ساخت. ما پیکر بی جان هاله را با همان ماشین به خانه اش در تهران منتقل کردیم و تازه از این به بعد بود که عمق وعظمت فاجعه تحمیل شده را باور کردیم. واقعیت این است که ما اصلا هاله را از اتوموبیل خارج نکردیم و پزشک مقیمی هم در مرکز نبود تا اورا معاینه و درمان کند. تنها پزشکی ازدوستان ومنسوبین اقای شامخی که ازابتدا درمحل حادثه حضورداشت وبعداز ما بلافاصله خود را به همان مرکز رسانید در کنار ما بود. درآن لحظه چیزی نمی دانستم بعدا برایم شرح دادنند که چه جفایی برهاله رفته بود .مگر او و دیگر عزاداران چه می کردند و چه می گفتند که مستحق آن برخور خشونت آمیز و راهبندان وضرب وشتم شدند؟ آنان با رعایت همه محدودیت های تحمیل شده لا اله الالله گویان جنازه را مشایعت می کردند تا در محل مقرر درفاصله کوتاهی ازدرب منزل درآمبولانس بگذارند. ولی آنها به تعهدات خودشان نیز پشت پا زدند وسعی کردند جنازه را بلافاصله بیرون از منزل به آمبولانس منتقل و از محل دور کنند!!! ظاهرا ازهمین جا ضرب وشتم مشایعه کنندگان از لحظه خروج از منزل شروع می شود. هاله درحالی که عکس پدررا دردست داشت دوش به دوش تعدادی از خانم ها حرکت می کرد که با ممانعت ماموران روبرو شد و پس از قدری گفت وگو ومشاجره چند گامی بیش جلوتر نرفته بود که با یک هجوم عکس هارا ازدست او وهمراهان ربوده بی اعتنا به اعتراض هاله که این عکس پدر من است وتصریح همراهان که ایشان دختر مهندس سحابی است ، پاره کردند . شاهدان می گویند هاله برای پس گرفتن عکس پدر قدم جلو گذاشت وسعی کرد عکس را ازدست مهاجم خارج کند که با ضربه دودست به عقب پرت شد. هاله تعادل خودرا ازدست می دهد و نقش زمین می گردد . دست کم دوشاهد دیگر گفته اند درست پیش ازآنکه هاله بر زمین بیفتد یک لباس شخصی با آرنج بر پهلوی هاله می کوبد و او بر زمین می افتد. براساس گفته های یک پزشک متخصص که این شرح حال را شنیده، می توان احتمال داد که ضربه ها ی وارده برهاله آن هم تحت شرائطی که به شدت زیر فشار عصبی وخستگی و هیجان مفرط قرار داشته است با توجه به سابقه بیماری دیابت وضعف وتنگی عروق به صورت شوک موجب قطع جریان خون به مغز و بی هوشی و ایست قلبی وی شده باشد و یا این فرایندها بعداز سقوط برزمین دراثر ضربه های وارده و برهم خوردن تعادل وی رخ داده باشند. درست است که تشخیص علت مرگ ازروی گزارش شاهدان فاقد قطعیت واعتبار علمی است واین مهم فقط زمانی محقق می شود که کالبد شکافی همراه با تحقیقات ازهمه شاهدان وبررسی دقیق عکس ها وفیلم هائی که« توسط عوامل اطلاعاتی وامنیتی گرفته شده» همه دقایق وحوادث لحظه به لحظه راثبت کرده اند، انجام گیرد . با این حال دراین نکته تردید نیست که اگر هاله به خاطر دردست داشتن عکس پدرش مورد هجوم وحمله فیزیکی وروانی وضربه شوک آور قرار نمی گرفت اکنون در میان مابود.
هاله را نمی توان فراموش کرد واندوه ازدست دادنش را ازدل زدود. ناممکن بود کسی یکی دوبار با اودیدار کند و مجذوب خلق وخوی مهربان، مثبت ونیک خواه اونشود. شخصیت او چون آب زلال چشمه ساران ، شفاف ، آسان گیر ونرمخو و بخشنده بود . درمسئولیت پذیری وسخت کوشی درانجام آنچه به عهده می گرفت کم نظیر بود. هرچند دلی به وسعت دریاداشت، کینه وبدخواهی در قلب با ایمان هاله حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی و اجحاف می کردند و یاحسادت و تنگ نظری داشتند جائی نمی یافت. تقاضای کسی را رد نمی کرد مگر آنکه پای ارزشهایش درمیان باشد. چشم بر نقاط ضعف وبدی های دیگرا ن می بست وازکنار آنها بی اعتنا در می گذشت و درعوض خوبی ها وتوانائی هایشان را برجسته می نمود. روحیه ای آشتی جویانه ومداراگرداشت. باوجودی که لحظه ای از وقت خودرا هدر نمی داد اما همیشه ازاین بابت از خود نارضامند بود فکر می کرد وقت تنگ است وخیلی کارها هست که باید انجام دهد. لبخند امیدواری وخوش بینی به ندرت سیمای اورا ترک می کرد. دوسالی که درجلسات شرح وتفسیر قرآن ازنزدیک با اوهمکاری ومجالست وموءانست داشتیم نمونه برجسته ای از نظم ومسئولیت پذیری و وفاق وهمدلی ازخود به یادگارگذاشت همراه با مجموعه ای ازنوار و دستنوشته ها که امید است روزی دیگران را هم سودمند افتد. شخصیت هاله را نمی توان به درستی شناخت ا گر از شهامت و ازخود گذشتگی و صداقت و خلوص ایمان وی به خدا وعشق به حقیقت وآزادی و عدالت حرفی زده نشود. ویژگی های بیشتری از هاله می توان برشمرد اما تک تک صفات برای به دست دادن درکی راستین وعمیق از شخصیت یک فرد کافی نیستند . تنها ازطریق تجربه بی واسطه است که با کلیت منحصر به فردی که اورا ازدیگران متمایز ویگانه می سازد آشنا می شویم. پس هرچه در باره هاله کفته شود برای کسانی که اورا ازنزدیک نمی شناخته اند کفایت نمی کند .

هاله می توانست زنده بماند و برای سالهای زیادی همسر و سه فرزند خود را از مراقبت ومهربانی وعشق مادری سیراب کند. می توانست بر ضد خشونت وبی عدالتی واستبداد مبارزه کرده ، بایاری رساندن به قربانیان آسیب های اجتماعی وسیاسی ( خانواده های زندانیان سیاسی وشهدا ومعلولین ) به سهم خود از رنج ها ومرارت های جسمی وروحی ومادی و معنوی شان بکاهد. ومی دانیم که هاله بیش از آن که یک فعال سیاسی باشد یک مدافع حقوق انسانها و یک مددکار اجتماعی بود. وقتی به کاری ازاین قبیل خوانده می شد بی درنگ و با تمام وجود درصحنه حاضر وهر وظیفه ای را برعهده اش می گذاشتند یا می دید برزمین مانده است با اغوش باز برعهده می گرفت وبرایش فرق نمی کرد آن کار پیش پاافتاده و فیزیکی باشد یا فکری و مدیریتی . وهمه را با دقت وعلاقه بسیار وبه نحوی عاشقانه و از صمیم دل انجام می داد .با نوع تعامل انسانی ومداگرانه که با دیگران برقرارمی کرد و کمک های بی ریا وبی چشمداشت وتوام با مهربانی ، پیوسته بذر عشق ودوستی وشادی وامید دردلها می کاشت. صد افسوس که اهریمن خشونت براو پیشی گرفت ودریک آن گل زندگی مسیح گونه اش را پرپرکرد وبرخاک افشاند . غافل از این که دوستدارانش نهال عشقی را که دردلهای آنان کاشته است با اشکها وشیره جان خود آبیاری و از نشانه هائی که برجای جای خاطره ها وروابطشان و بر قلب و روحشان ترسیم کرده است مراقبت خواهند کرد، آن نشانه هارا در هر گذر و در هر محفل نصب می کنند تا نمونه ا ی ازمسیح وار وعلی وار زیستن را یادآورشان کند. از این که هنوزهم این جاوآنجا جسم نحیف هاله ها مغلوب خشونت می شود نباید موجب غلبه یاءس و اندوه برد لها شود ، چه عاملین خشونت وستم وتجاوز با هرضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر وروان خودرا تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند درحقیقت کالبد خودرا بیش ازپیش ازگوهر وروح انسانی تهی می سازند وبا این کار مرگ حقیقی ( درونی ومعنوی ) خویش را رقم می زنند . ازخودبیگانگی شان اجازه نمی دهد حقایق وواقعیت های بیرون از نزاع برسر قدرت رادرک کنند . به همین جهت با چند ده نفر عزادار مسالمت جوئی که لااله الالله گویان عزیز به ناحق ازدست رفته خودرا به آرامی تشییع می کنند تا سوگ مندانه به خاک تیره بسپارند چنان رفتار می کنند که با دشمن اشغالگر باید کرد . به همین خاطر آن ها بیشتر قابل ترحم ونیازمند کمک ودستگیری اند تا هاله ها که به نحو فزاینده ای دردل وجان انسان ها ودر روابط ومناسبات میان آنها گسترش وجودی پیدا می کنند . پس اگر نیک بنگریم برخلاف آنچه در ظاهر می نماید ، این عامل خشونت وتبهکاری نیست که بر حقیقت و نیکخواهی چیره می شود بلکه به تعبیر زیبای قرآن د ر رخدادهائی ازاین گونه ،این جانمایه حق طلبی ،خودآگاهی وخیرخواهی است که بر جهالت وعصبیت و پلیدی وزشتکاری ضربه می زند وآنرادرهم شکسته از وجدان انسان ها وحیات جامعه بشری به تدریج حذف می نماید .
بل نقذف باالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو ذاهق .

مراسم بزرگداشت زنده یاد مهندس سحابی و هاله سحابی در واشینگتن برگزار شد

سحام نیوز: عصر امروز، یکشنبه مراسم بزرگداشت زنده یاد مهندس عزت الله سحابی و هاله سحابی در شهر واشینگتن امریکا برگزار شد. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، در این مراسم که به همت “انجمن دانشجویان ایرانی دموکراسی خواه دانشگاه جرج واشنگتن” برگزار شده بود، پس از تلاوت چند آیه از قرآن کریم، فیلمی کوتاه از مهندس سحابی و هاله سحابی پخش گردید.
سپس سخنرانان در این مراسم در خصوص ابعاد شخصیتی و اجتماعی-سیاسی مهندس سحابی و هاله سحابی به سخنرانی پرداختند. در بخشی از این مراسم اشعار و متن هایی در مدح این دو عزیز نیز خوانده شد.
در این مراسم نور الدین غروی، دکتر نوربخش، زهرا علیجانی و علی افشاری سخنرانی کرده و با ذکر خاطراتی از مجاهدت ها، اندیشه ها و خدمات عزت الله سحابی و هاله سحابی و نیز نقش خانم زهرا عطایی (همسر مهندس سحابی) در زندگی این دو عزیز، یادشان را گرامی داشتند.

.


.


.

» اگر نمی توانیم مثل امام شویم، لااقل به ضد امام تبدیل نشویم

آیت‌الله صانعی: کسانی که به نام اسلام و خون شهدا به قدرت رسیده‌اند، به روش انبیا و اولیا و سیره‌ی امام توجه کنند

چکیده :همه باید تلاش کنیم خصوصیات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی امام سلام الله علیه را در میان خود و جامعه ترویج نماییم و اگر نمی‌توانیم مثل امام شویم، لااقل به ضد امام تبدیل نشویم. اگر بنا داریم اسلام را به دنیا معرفی کنیم، این را باید از امام و سیره قولی و عملی ایشان بیاموزیم؛ خدای نکرده به گونه‌ای حرف نزنیم و یا به گونه‌ای عمل نکنیم که اسلام را بد به دنیا معرفی نماییم و در دعوایی که برای ملت ما آب و نان ندارد، وارد نشویم. من از همه کسانی که به نام اسلام قدرت دارند و به نام اسلام و خون شهدا به قدرت رسیده‌اند، می‌خواهم که در اداره امور به روش انبیاء و اولیاء و سیره امام سلام الله علیه بیشتر دقت و توجه کنند....

آیت‌الله‌العظمی صانعی از کسانی که به نام اسلام و خون شهدا به قدرت رسیده‌اند، خواست که در اداره امور به روش انبیا و اولیا و سیره امام (س) بیشتر دقت و توجه کنند و اگر نمی‌توانند مثل امام شوند، لااقل به ضد امام تبدیل نشوند.
بر اساس گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله‌العظمی صانعی، این مرجع تقلید همزمان با سالروز رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی، در پایان درس خارج فقه خود به تشریح برخی از خصوصیات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی حضرت امام پرداخت و خطاب به شاگردان خود گفت: همه باید تلاش کنیم این خصوصیات را در میان خود و جامعه ترویج نماییم و اگر نمی توانیم مثل امام سلام الله علیه شویم لااقل به ضد امام تبدیل نشویم.
این شاگرد برجسته حضرت امام سلام الله علیه اظهار داشت: همه کسانی که با نظریات فقهی، فلسفی، اصولی، عرفانی و حتی تفسیری امام آشنا هستند، می دانند که امام سلام الله علیه همه عمر خویش را صرف انجام وظایف الهی و ابراز علاقه قولی و عملی به اهل بیت علیهم السلام نمودند.
آیت الله صانعی افزود: یکی از خصوصیات برجسته ای که در حضرت امام سلام الله علیه وجود داشت، این بود که امام اسلام را آنگونه به دنیا معرفی می کرد که دنیا پذیرش آن را داشته باشد. آنهایی که با اندیشه فقهی امام آشنایند، می دانند که ایشان پس از پیروزی انقلاب به دنبال تطبیق احکام فقهیه با عقول و اندیشه های بشر امروز بود که نمونه های آن را در فتاوی مشهور ایشان در بحث شطرنج، معادن، طلاق زن و … می بینید.
ایشان در همین رابطه افزود: آن زمانی که من در شورای نگهبان بودم، اگر ایشان در مسائل اجرایی مشکلی پیش می آمد، از حضرت امام سلام الله علیه استفتاء می کردیم؛ نه از باب اینکه زعامت امور را داشت، زعامت امور کاری به استنباط نداشت، قانون اساسی در رابطه با موازین اسلام به زعامت و سیاست کاری ندارد، بلکه مراجعه فقهای شورای نگهبان به حضرت امام از این باب بود که ایشان را افقه فقهاء می دانستند و امام جوابها را به گونه ای می دادند که راهگشا باشد و اگر احیانا خود ایشان در آن مساله نظری نداشتند، ارجاع می دادند به فتوای کسانی که راهگشا بود و می توانست مشکلات جامعه را حل نماید.
آیت الله صانعی در ادامه سخنان خود، با اشاره به یکی دیگر از خصوصیات حضرت امام گفت: امتیاز دیگر سیدنا الاستاذ این بود که وقتی پیشنهادی به ایشان می شد در خصوص آن تامل می کردند و پس از آن پاسخی را ارائه می کردند که مورد پذیرش عقلا و اندیشمندان بود.
ایشان با نقل خاطره ای از قول یکی از مقامات قضایی اظهار داشت: یکی از مقامات قضایی نقل نموده اند که در اوائل انقلاب پرونده یکی از نظامیان وابسته به رژیم طاغوت را که به دلیل اعدام چهار نفر از انقلابیون محکوم به اعدام شده بود، خدمت حضرت امام بردیم و گفتیم این آقا مدعی است که از طرف شاه مامور بوده ۱۲ نفر را اعدام کند که صرفا حکم ۴ نفر را اجرا و با لطایف الحیل حکم ۸ نفر باقی مانده را اجرا نکرده است؛ ما این مسئله را برسی کردیم و دیدیم که درست می گوید، حالا انتظار دارد این مساله را در حکمش لحاظ کنیم و به اصطلاح این محبتش را جبران و در حکمش تخفیف دهیم، حکمی هم که ما برای این شخص صادر کرده ایم یعنی اعدام از باب مجازات جرمی است که مرتکب شده و امکان جبران حق الناسش هم هست، با این وصف شما چه نظری دارید؟ حضرت امام با تاملی که در این مساله نمودند، فرمودند: شرائط فعلی اقتضاء می کند فعلا آزاد نشود و بعد از دو یا سه ماه که شرائط مساعد شد، آزادش کنید.
آیت الله صانعی در تحلیل این رفتار امام و توجه ایشان به شرایط زمان و مکان و شرایط آن روز جامعه گفت: آیا معنای این مساله غیر از این است که امام سلام الله علیه دلش به حال انسانها می سوخت، دلش به حال انقلاب و اسلام می سوخت.
ایشان محبوبیت حضرت امام در میان مردم و چهرهای انقلابی را یکی دیگر از خصوصیات ایشان بر شمرد و اظهار داشت: اگر می بینید افرادی و بزرگانی همچو ن شهید بهشتی، مطهری، منتظری، ربانی املشی، ربانی شیرازی، هاشمی، موسوی اردبیلی، کروبی و مهندس موسوی افتخار می کردند که در خدمت امام باشند، این امر دلیلی جز محبوبیت امام ندارد. اگر می بینید شهید محمد منتظری با آنهمه شکنجه ای که شد اما باز سراپای وجودش علاقه به امام بود، دلیلش محبوبیت امام بود، دلیلش این بود که امام سلام الله علیه به گونه ای عمل می کرد که افراد افتخار می کردند در خدمت امام باشند.
ایشان در پایان خطاب به شاگردان خویش گفت: اگر بنا داریم اسلام را به دنیا معرفی کنیم این را باید از امام و سیره قولی و عملی ایشان بیاموزیم؛ خدای نکرده به گونه ای حرف نزنیم و یا به گونه ای عمل نکنیم که اسلام را بد به دنیا معرفی نماییم و در دعوایی که برای ملت ما آب و نان ندارد وارد نشویم. من از همه کسانی که به نام اسلام قدرت دارند و به نام اسلام و خون شهدا به قدرت رسیده اند، می خواهم که در اداره امور به روش انبیاء و اولیاء و سیره امام سلام الله علیه بیشتر دقت و توجه کنند.

تیراندازی هوایی’ برای متفرق کردن معترضان در تهران

تیراندازی هوایی’ برای متفرق کردن معترضان در تهران

سحام نیوز: خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی گزارش داده است که مأموران امنیتی در تهران برای متفرق کردن صدها تن از معترضان به مرگ هاله سحابی، به تیراندازی هوایی متوسل شدند.
بنا بر این گزارش، دسته های معترضان در سکوت کوشش می کردند که در مقابل حسینیه ارشاد در خیابان شریعتی تجمع کنند.
بعضی دیگر از شاهدان عینی هم به بی بی سی فارسی گفتند که در خیابان های منتهی به این حسینیه جو شدید امنیتی برقرار شده و تعداد زیادی از مأموران پلیس در آن مستقر شده اند.
حسینیه ارشاد در سال های پیش از انقلاب اسلامی در ایران محل سخنرانی های علی شریعتی، نواندیش مسلمان بود و در سال های پس از انقلاب هم در موارد متعدد مراسم مربوط به اعضای نهضت آزادی یا چهره های ملی – مذهبی در آن برگزار می شد.
شاهدان عینی به خبرگزاری فرانسه گفته اند که مأموران امنیتی برای متفرق کردن معترضان از باتوم هم استفاده کرده اند.
به گفته آنها، حدود ۱۵ نفر از این معترضان بازداشت شده اند.
خبرگزاری فرانسه نوشته است که چون خبرنگاران رسانه های خارجی از پوشش خبری تجمع ها و راهپیمایی های مخالفان در ایران منع شده اند، نمی تواند مستقلا درستی گفته های شاهدان را تأیید کند.
گروه ها و رسانه های مختلف نزدیک به مخالفان دولت ایران از هواداران جنبش اعتراضی موسوم به جنبش سبز دعوت کرده بودند که برای اعتراض به وقایع مربوط به مرگ خانم سحابی در مراسم امروز در مقابل حسینیه ارشاد شرکت کنند.
خانم سحابی که ۵۴ سال داشت، روز چهارشنبه ۱۱ خرداد در جریان حمله مأموران امنیتی و لباس شخصی به تشییع جنازه پدرش، عزت الله سحابی در لواسان درگذشت.
مرگ او اعتراض گسترده داخلی و بین المللی برانگیخت. دولت های آمریکا و بریتانیا و بسیاری از گروه ها و چهره های سیاسی ایرانی خواهان تحقیق در مورد نحوه مرگ خانم سحابی شده اند.
مأموران امنیتی خانواده خانم سحابی را مجبور کردند که پیکر او را شبانه در لواسان دفن کنند و روز بعد هم اجازه برگزاری مراسم ترحیم برای عزت الله سحابی و هاله سحابی را ندادند.

جلوه و زیبایی مرگ هاله

چکیده :جلوه و زیبایی مرگ هاله در دفاع از حق و حق پدر که استاد و مرشدش بود نهفته است، هاله لقای دوست داور گزید و شهید شد. زیرا مردن را بر زیست خاموش و در اسارت رجحان داد و در تاریخ ثبت شد. چقدر زیباست این گونه مردن!! خواهران هم رهش به تاریکی شب غسلش دادند و پیکرش بر سینه پدر آرمید و در دل خاک برای همیشه آرام گرفت و از دنیا رها شد. قلب هاله پر از عشق و مهر به پدر بود....

اعظم طالقانی:
اناالله و انا الیه راجعون
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید / در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید / کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید / که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان / چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا / بر شاه چو مردید همه میر و وزیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید / چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموشی دم مرگست / هم از زندگیست این که ز خاموش نفیرید (مولانا جلال الدین رومی)
جلوه و زیبایی مرگ هاله…
هنگام اذان است و من نمی توانم مرگ هاله را فراموش کنم، مرگی دور از ذهن، آنهم هنگام تشییع جنازه پدر، آنگاه که هاله با چشمانی اشک بار و سینه ای سوخته از هجران پدر سوگ وار بود. پیکر پدر بر دوش جمعیت تشییع و در آرامش شعارهای توحیدی سرداده می شد. هاله در حالیکه پوستر پدر را در دست داشت و در صف جلو حرکت می کرد از منحرف شدن یکباره پیکر پدر به سمتی دیگر، نگران و مضطرب شد. پوستر مهندس سحابی با خشونت از دستان دخترش گرفته و پاره شد، هاله اعتراض کرد اما مامور از آنجا ذهنش از کینه پر شده بود بر پهلویش کوفت و صحنه را ترک کرد. بلافاصله چهره او سفید شد و رنگ از رخسار او پرید و بر زمین افتاد، پزشکان حاضر در جمعیت برای احیای تنفس هاله تلاش کردند و او را به درمانگاه رساندند اما هاله مظلومانه جان داد و برای همیشه خاموش شد و همراه پدر به دیدار معبود شتافت.
هاله شاهد منحرف شدن پیکر پدرش بود. پدری که عشق و جمالش در آن خلاصه می شد و بر روح و قلبش قوت می بخشید. دیدن این صحنه ها ناگهان زجر و زحمت ناشی از شش دهه مبارزه را در ذهن او زنده کرد. هاله از طفولیت در پشت میله های زندان با پدر ملاقات می کرد و همیشه حسرت حضور او در خانه را داشت. احترام و محبتی که پدر در طول پنج دهه در زندگی با هاله و برادرش داشت از ذهنش عبور می کرد. هاله درس آموخته مکتب قرآنی پدر بود. پدری که سرمنشاء آموخته هایش از سیدجمال شروع می شد و در محضر پیشتازانی همچون یدالله سحابی، بازرگان و طالقانی به تکامل رسید. پدری که سالها در اندیشه حقوق از دست رفته مردم، منافع ملی و سرمایه های بر باد رفته ایران اش می سوخت و فریاد می زد.
عزت الله سحابی عمری را در راه وطن، عقیده و ملتش مبارزه کرد. از مبارزات و زندان های دوران شاهنشاهی گرفته تا آنچه پس از انقلاب بر او وارد شد. چنین صحنه هایی که توسط ماموران جمهوری اسلامی به وجود آمد برای هاله تحمل پذیر نبود و او اعتراض کرد و در پاسخ (به گفته شاهدان) به پهلویش زد و به سرعت دور شد.جلوه و زیبایی مرگ هاله در دفاع از حق و حق پدر که استاد و مرشدش بود نهفته است، هاله لقای دوست داور گزید و شهید شد. زیرا مردن را بر زیست خاموش و در اسارت رجحان داد و در تاریخ ثبت شد.
چقدر زیباست این گونه مردن!! خواهران هم رهش به تاریکی شب غسلش دادند و پیکرش بر سینه پدر آرمید و در دل خاک برای همیشه آرام گرفت و از دنیا رها شد. قلب هاله پر از عشق و مهر به پدر بود. شهادت او رهایی از بند خاک و عروج برفراز ابرها بود. انشاءالله که با حضرت زهرای اطهر محشور شود چون معنویت، اخلاق و ایمان، تواضع و گذشت و پژوهش و مطالعه از خصایص او بود و رهایی از قیود دنیوی که از ایده های پدر سرچشمه می گرفت جلوه زیبایی به زیستن و مرگ او بخشید. یادش گرامی و منش او سرمشق آیندگان باد
لاحول ولا قوة الا بالله
اعظم طالقانی -۱۲خرداد۱۳۹۰

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

حامد منتظری شهادت میدهم به قتل هاله سحابی

حامد منتظری

شهادت میدهم به قتل هاله سحابی

۱۲ خرداد ۱۳۹۰
حامد منتظری که از نزدیک شاهد ضرب و شتم هاله سحابی بوده است در مطلبی که به عنوان شاهد قتل وی در صفحه فیس بوک خود منتشر نموده است اعلام آمادگی کرده تا در هر دادگاه صالحه ای شهادت دهد که هاله سحابی بر خلاف ادعای رسانه های حکومت، به قتل رسیده است.
436x328_15341_151376 حامد منتظری که از نزدیک شاهد ضرب و شتم هاله سحابی بوده است در مطلبی که به عنوان شاهد قتل وی در صفحه فیس بوک خود منتشر نموده است اعلام آمادگی کرده تا در هر دادگاه صالحه ای شهادت دهد که هاله سحابی بر خلاف ادعای رسانه های حکومت، به قتل رسیده است.
به گزارش تحول سبز، متن کامل مطلب منتشر شده در صفحه فیس بوک حامد منتظری به شرح زیر می باشد:
“ولا تکتموا الشهادة ومن یکتمها فإنه آثم قلبه و الله بما تعملون علیم
و گواهی را کتمان مکنید، و هرکه آن را کتمان کند او بی گمان قلبش گناهکار است. و خدا به آنچه می کنید داناست
اینجانب حامد منتظری به حکم صریح آیه قرآن کریم گواهی و شهادت می نمایم که در جریان تشییع پیکر مرحوم مهندس عزت الله سحابی شاهد ضربه ای به بالاتنه خانم هاله سحابی بودم که پس از آن خانم هاله سحابی به حالت غش بر زمین افتاد و فرد ضارب بلافاصله خود را در میان مامورین نیروی انتظامی و لباس شخصی که در پشت سر او بودند کشیده و از صحنه فرار نمود.
اینکه آیا خود ضربه باعث فوت ایشان شده باشد یا شوک حاصل از ضربه و اینکه در هریک از این موارد چه نوع قتلی رخ داده است قابل تشخیص اینجانب نیست اما به طور حتم ضربه در فوت ایشان تاثیر داشته است و لذا به صراحت می توان گفت که خانم هاله سحابی به قتل رسیده است.
اینجانب حاضر به تکرار شهادت فوق در هر دادگاه صالحه ای می باشم.
حامد منتظری
%u062E%u0631%u062F%u0627%u062F %u0633%u0628%u0632